← بازگشت به مقالات

چرا اسم معمارهای ایرانی در تاریخ گم شد؟

فرگاه دیزاین 11 دقیقه مطالعه
چرا اسم معمارهای ایرانی در تاریخ گم شد؟
معماری ایرانی

در تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین، معمارهای ایرانی نقش محوری در خلق آثاری داشتند که نه تنها نیازهای عملکردی انسان را برآورده می‌کرد، بلکه آیینه تمام‌نمای فرهنگ، دانش و روحیه مردمانش بود. از کاخ‌های عظیم هخامنشی تا مساجد باشکوه صفوی، هر بنا روایتی از هویت و هنر این مرز و بوم را بازمی‌گفت. اما امروز با گشت و گذار در شهرهای شلوغ و پر از ساختمان‌های بی‌روح، پرسشی در ذهن نقش می‌بندد: چرا دیگر نام و نشانی از آن معماران بزرگ در تاریخ معاصر ایران دیده نمی‌شود؟ چرا هویت و نام معماران ایرانی در گرداب روزگار گم شده است؟ با قرگاه دیزاین همراه باشید.

۱. گسست از ریشه‌های پرصلابت: فروپاشی زنجیره انتقال دانش

برای یافتن پاسخی درخور، باید به سراغ سرچشمه‌های این گسست برویم. معماری اصیل ایرانی همواره متکی بر اصولی استوار و انعطاف‌ناپذیر بود. این اصول که استاد بزرگ معماری ایران، محمدکریم پیرنیا، آن‌ها را در پنج اصل «مردمواری»، «درون‌گرایی»، «خودبسندگی»، «نیارش» و «پرهیز از بیهودگی» خلاصه کرد، تضمین می‌کرد که بناها با مقیاس و نیاز انسانی هماهنگ باشند، از مصالح بومی بهره ببرند و در عین زیبایی، استحکام و کارایی لازم را دارا باشند . اصل «مردمواری» به وجود تناسب میان اجزای ساختمان با اندام‌ها و نیازهای انسان اشاره داشت؛ برای نمونه، طاقچه‌هایی با ارتفاع مناسب برای نشستن در خانه‌های سنتی . اصل «درون‌گرایی» نیز حریم زندگی شخصی و حرمت خانه و خانواده را حفظ می‌کرد و حیاط به‌عنوان حصار محافظ، فضای داخلی را از بیرون جدا می‌ساخت .

معماران گذشته، نیاکان خود را می‌شناختند و سنت معماری را سینه‌به‌سینه و در یک زنجیره پیوسته از استاد به شاگرد انتقال می‌دادند. این پیوند ناگسستنی با گذشته، هویت معماری را زنده و پویا نگه می‌داشت. اما این زنجیره استوار، از دوره قاجار و به ویژه با آغاز مدرنیزاسیون در دوران پهلوی، دچار گسست عمیقی شد. در این دوره، نگاه‌ها به سوی معماری غرب معطوف گشت و تقلید از سبک‌های اروپایی، جایگزین تداوم سنت بومی گردید . هرچند در دوره پهلوی اول تلاش‌هایی برای احیای معماری باستان ایران (مانند سبک معماری ملی) صورت گرفت، اما این حرکت نیز بیشتر به استفاده از نمادهای ظاهری و کهن‌گرایانه محدود ماند و نتوانست به اصول پویای معماری سنتی حیاتی دوباره ببخشد . این گسست، باعث شد دانش و تجربه نسل‌های متمادی معماران ایرانی، که حاصل قرن‌ها آزمون و خطا بود، به تدریج به بایگانی تاریخ سپرده شود.

۲. تغییر زبان و بیان معماری: از معناگرایی تا عملکردگرایی صرف

یکی از مهم‌ترین دلایل گم شدن نام معمارهای ایرانی، تغییر نگرش به ماهیت معماری است. در گذشته، معماری تلفیقی از هنر، دانش، معنویت و مهندسی بود. معماران گذشته صرفاً سازنده نبودند، بلکه هنرمندان و عارفانی بودند که با درک عمیق از فلسفه و حکمت، فضاهایی خلق می‌کردند که آرامش‌بخش روح انسان باشد. سیامک پناهی، معمار و مدرس دانشگاه، به درستی به این نکته اشاره می‌کند که معماری معناگرای ایران حاصل تأمل در آثار فیلسوفانی بزرگ بوده است. این معناگرایی در طراحی خانه‌ها، مساجد و حتی بازارهای سنتی، به صورت احترام به حریم‌ها، درون‌گرایی و ایجاد فضاهای روح‌نواز متجلی می‌شد.

اما با ورود مدرنیته، زبان معماری نیز دگرگون شد. معماری مدرن، با شعار «فرم تابع عملکرد است»، بیش از هر چیز بر کارایی، سرعت و اقتصاد تأکید داشت. در این رویکرد جدید، جایی برای تزئینات پرمعنا، ایوان‌های خنک و حیاط‌های مطبوع که سال‌ها تجربه زیسته معماران ایرانی بود، باقی نماند. عدم درک صحیح از مدرنیته منجر به اجرای غلط یا همان کپی‌برداری پوسته‌ای و تقلید کورکورانه شد که نتیجه آن تهی بودن آثار جدید از معنا و مفهوم هویت است . تمرکز بر ساخت‌وساز انبوه و سریع، معماران را از فرصت تفکر و خلاقیت محروم کرد و آن‌ها را به مجریانی برای طرح‌های از پیش تعیین‌شده و تیپ بدل نمود. به این ترتیب، ساختمان‌ها به «قوطی‌های کبریت» بی‌روحی تبدیل شدند که اگرچه ممکن است معنایی (نشانه‌ای از مدرنیته) داشته باشند، اما از هرگونه معنا و مفهومی تهی هستند.

۳. معضلات اقتصادی و فرهنگی معاصر: بساز و بفروش‌ها و هجوم به هویت

در دهه‌های اخیر، عوامل اقتصادی و اجتماعی نیز بر پیچیدگی این بحران افزوده است. رشد انفجاری جمعیت و افزایش سرسام‌آور قیمت زمین، ساخت‌وساز را به یک تجارت پرسود تبدیل کرد. پدیده «بساز و بفروش‌ها» نه تنها کیفیت ساخت را کاهش داد، بلکه هویت معماری را کاملاً به حاشیه راند. در این فضا، معمار واقعی جایی ندارد و تصمیم‌گیرندگان اصلی، سازندگان و مالکانی هستند که تنها به فکر حداکثر سود و حداقل هزینه هستند. نتیجه این روند، ساختمان‌های بلندمرتبه و فشرده‌ای است که هیچ نسبتی با فرهنگ و اقلیم این سرزمین ندارند.

فرهاد صبوری، معمار باسابقه، معتقد است معماران ایرانی امروز بیش از هر چیز با بحران حذف از فرآیند تصمیم‌سازی مواجه‌اند. در گذشته، معماران در کنار مدیران شهری و کارشناسان اجتماعی، بخشی از تیم سیاستگذار شهری بودند. اما امروز کارفرمایان و دستگاه‌های اجرایی، حضور معمار را در بیشتر پروژه‌ها تنها به مرحله طراحی صوری و رفع مسئولیت قانونی محدود می‌کنند . به اعتقاد او، معماری معاصر ایران در حال گذار از «معماری با معنا» به سمت «ساخت‌وساز بی‌محتوا» است؛ روندی که در آن، سود سرمایه‌گذار و سرعت اجرای پروژه، مهم‌تر از کیفیت فضایی و هویت معماری تلقی می‌شود .

قوانین و ضوابط دست‌وپاگیر شهرداری نیز مانع طراحی خلاقانه معماران می‌شود.

الزامات تیپ و یکسان برای نماها و پلان‌ها، عملاً هرگونه نوآوری و توجه به زمینه فرهنگی و اجتماعی را حذف می‌کند. تعدد مراجع تصمیم‌گیر در حوزه معماری و شهرسازی، مانع حاکمیت دیدگاه واحدی بر پروژه‌ها می‌گردد و این چندگانگی، معمار را در میان انبوه خواسته‌های شهرداری، سرمایه‌گذار، ناظر و طراح به حاشیه می‌راند. به گفته صبوری، معمار امروزی در ایران بیش از آنکه طراح باشد، باید مذاکره‌گر، توجیه‌گر و سازشکار باشد.

نکته تأسف‌بارتر، بحران هویت و کج‌سلیقگی‌ای است که در معماری امروز به وفور دیده می‌شود. استفاده بی‌رویه از نماهای رومی و یونانی با ستون‌های بلورین و مجسمه‌های الهه‌ها، نمونه بارز این سرگشتگی فرهنگی است. معماران امروز یا در تقلید از غرب مدرن فرو رفته‌اند، یا به سوی تقلید سطحی از گذشته خود روی آورده‌اند، بدون آنکه درک عمیقی از فلسفه و نیازهای پشت آن فرم‌ها داشته باشند.

۴. آموزش معماری: تربیت طراح یا تکنیسین؟

دکتر مریم اسلامی، استاد تمام دانشگاه، معتقد است که فقدان توجه به مسائل اجتماعی و انسانی در آموزش معماری یکی از دلایل اساسی بی‌هویتی معماری امروز است. دانشجوی معماری، سال‌ها طراحی می‌آموزد بی آنکه یاد بگیرد چگونه یک فضا می‌تواند رفتار اجتماعی را شکل دهد یا حس تعلق را افزایش دهد. این خلأ آموزشی، نتیجه‌اش در شهری هویداست که در آن، هیچ بنایی روایتگر فرهنگ و دغدغه‌های مردم نیست .

آموزش معماری در ایران بیشتر بر جنبه‌های فنی و فرمال متمرکز شده و از تربیت معمارانی که بتوانند به‌عنوان متفکرانی فرهنگی و اجتماعی عمل کنند، غافل مانده است. این در حالی است که در سنت معماری ایران، معمارفنی ساخت، بلکه باید از حکمت، عرفان و دانش روز نیز برخوردار می‌بود تا بتواند فضایی خلق کند که با نیازهای مادی و معنوی انسان هماهنگ باشد.

۵. «دیگری» و بحران هویت: معماری در مواجهه با نیروهای بیرونی

پژوهش‌ها نشان می‌دهد که مواجهه با شش «دیگری» اصلی، معماری معاصر ایران را شکل داده است: «ایده‌های گذشته»، «مردم»، «اقتصاد»، «حکومت»، «معماری جهان» و «زمینه». توجه‌نکردن به مفهوم «دیگری» در معماری معاصر ما، مانع دستیابی ما به درکی عمیق از «من» به‌مثابه امری بنیادین هویتمحور می‌شود و این غفلت، عارضه چندپارگی و چهل‌تکه‌بودن را در همه زمینه‌ها و به ویژه معماری دامن می‌زند.

این چندپارگی زمانی رخ می‌دهد که معمار نمی‌تواند میان این نیروهای مختلف تعادل برقرار کند. از یک سو، فشار حکومت و قوانین دست‌وپاگیر، از سوی دیگر، بازار و اقتصاد، و از سوی سوم، تأثیرپذیری از معماری جهان بدون هضم آن در فرهنگ بومی، همگی دست به دست هم داده‌اند تا معمار ایرانی نتواند هویت مستقلی برای خود تعریف کند. نتیجه این وضعیت، معماری‌ای است که نه ریشه در گذشته دارد و نه توانایی پاسخگویی به نیازهای امروز را.

۶. معمار جوان در میدان عمل: طراحی یا سازش؟

علیرضا سمیعی، معمار جوان، از دوگانگی سختی در مسیر حرفه‌ای خود می‌گوید: «یا باید سازش کنی، یا از میدان خارج شوی». به گفته او، در شرایط فعلی، ورود به بازار ساخت‌وساز برای معماران جوان اغلب به معنای چشم‌ پوشی از آرمان‌های طراحی است. پروژه‌های تجاری و مسکونی که در اختیار دفاتر خصوصی قرار می‌گیرد، معمولاً از نظر مالی جذاب ولی از نظر کیفیت طراحی بسیار محدودکننده هستند. کارفرماها اغلب دنبال طرحی هستند که سریع تأیید شود، نه طرحی که چیزی به شهر اضافه کند .

غیاب پلتفرم‌های حمایتی برای معماران جوان، اعم از نمایشگاه، مسابقه، نشریه و حمایت مالی، باعث هدررفت بخش زیادی از انرژی نسل تازه معماری می‌شود و پروژه‌های مصرف‌گرایانه این انرژی را مستهلک می‌کنند. سمیعی تأکید می‌کند: «ما نیاز داریم کارمان را ببینند، نه برای شهرت، بلکه برای آنکه احساس کنیم این همه تلاش بی‌ثمر نیست. طراحی خوب باید امکان بروز داشته باشد .

۷. نشانه‌های امید: تلاش برای پیوند سنت و نوآوری

با وجود این تصویر تا حد زیادی تاریک، هنوز نشانه‌هایی از امید در افق دیده می‌شود. پروفسور داریوش بوربور، معمار و شهرساز برجسته، بر این باور است که آنچه ما «معماری ایرانی» می‌نامیم، یک مفهوم ایستا و واحد نیست. معماری این سرزمین در طول هزاره‌ها همواره در حال تحول بوده و از دوره‌ای به دوره دیگر متفاوت شده است. این دیدگاه به ما می‌آموزد که بازگشت به معماری ایرانی، به معنای تقلید کورکورانه از گذشته نیست، بلکه درک اصول پایدار آن و تزریق آن به زبان و تکنولوژی روز است.

معمارهای معاصر ایران نیز در تلاش برای یافتن راهی میانه هستند. کامران دیبا با طراحی موزه هنرهای معاصر تهران، نمونه‌ای موفق از تلفیق الگوهای سنتی معماری ایران (مانند بادگیرها و چرخش‌های درون فضا) با زبان مدرن ارائه داد. این بنا نشان می‌دهد که می‌توان با درک عمیق از میراث گذشتگان، فضایی کاملاً امروزی و هویت‌مند خلق کرد.

امروزه، معماران و صاحب‌نظران، بازسازی هویت معماری ایرانی را به‌عنوان رویکردی برای حفظ میراث فرهنگی و تطابق با نیازهای معاصر مطرح می‌کنند.این رویکرد شامل استفاده از الگوهای سنتی، طراحی بومی‌گرایانه، تمرکز بر ارزش‌های فرهنگی و توجه به پایداری و سازگاری اقلیمی است . نمونه‌هایی نظیر خانه‌های معاصر با الهام از حیاط مرکزی و بازطراحی بادگیرها در معماری مدرن، نشان می‌دهد که این مسیر شدنی است .

راهی به سوی فردا

اگر بخواهیم نام معمارهای ایرانی از تاریخ گم نشود و نسل جدید آن‌ها دوباره به جایگاه واقعی خود دست یابند، راهی جز بازگشت به ریشه‌ها و درک عمیق آن‌ها نداریم. باید از تقلید سطحی دست برداریم و به دنبال استخراج اصولی باشیم که می‌توانند در جهان مدرن نیز پاسخگوی نیازهای مادی و معنوی انسان باشند.

این بازگشت تنها زمانی ممکن است که نهادهای حرفه‌ای و سیاستگذاران حوزه شهری، معمار را به‌عنوان شریک راهبردی در ساخت شهر به رسمیت بشناسند، نه صرفاً پیمانکاری برای اجرای طرحی از پیش تعیین‌شده . نیازمند آنیم که معماران را نه به‌عنوان مجری، بلکه به‌عنوان متفکرانی ببینیم که رسالتشان خلق فضایی برای زندگی اصیل انسانی است.

تا زمانی که معماری را کالایی مصرفی نبینیم و برای خالق آن، یعنی معمار، به‌عنوان یک هنرمند و اندیشمند ارزش قائل شویم، نام معماران ایرانی نیز در حافظه تاریخی این مرز و بوم ماندگار خواهد ماند و دوباره بر پیشانی شهرهای ما خواهد درخشید. معماری اگر در انحصار سرمایه بماند، از مردم جدا می‌شود؛ و معمار، اگر نتواند صدای بی‌صداها باشد، به تدریج خودش هم بی‌صدا خواهد شد .